تبليغاتX
الهه نازم
 

...

بي تو هيچ چيز ، هيچ چيز ، معني ندارد
نه محبتي
نه عشقي
نه لبخندي
هر چه بود به تو ارزاني اش داشتم و تو را به ديگري
بي تو هر چه هست دلتنگي است و
يك آسمان هميشه باراني ....

+ خط خطي كردم   شنبه دهم فروردین 1387* 20:51  * هیچکس | 


عيدي


از صبح باران مي بارد
از ان هنگام كه چشم گشودم تا مادام كه چشمهايم ديگر باز نشد
باران ....
گو اين كه رحمت است
گو اين كه بعد باران زيباست
اما نه اين باران نه
باران سيل گونه جز خرابي هيچ رنگين كماني ندارد
باراني كه قصد ويراني دارد هيچ ابادي و گل و سبزه اي نمي روياند
هيچ تشنه اي را سيراب نمي كند
عيد است
دلم عيدي مي خواست
عيدي ام غمي تازه و دلتنگي هاي قديمي بود كه دوباره تقديمم كردند
عيدي ام ....
باران باران باران ....
چرا بند نمي ايد اين باران ؟
چرا اين وجود خسته و شكسته و اسير در نهايت خويش نمي ارامد ؟
اين همه درد اين همه غصه بس نيست برايش ؟
مانده ام كه چه ببينم ؟ اه خدايا از اين هم بدتر ....

 

تنهاتر از تنها منم ..... كاش با من بودي الهه من ....


بازم ببار اي آسمون  شايد منم گريه كنم
بغض سكوتو بشكنم اشكمو به تو هديه كنم
نگاه نكن كه ساكتم دلم اسير سايه هاست
نگاه خسته مو ببين كه لبريز از گلايه هاست
يه عمره غم تو دلمه نشسته بيرون نمي ره
لباي بي خنده من تو حسرت و غم مي ميره


 

+ خط خطي كردم   جمعه هفتم دی 1386* 14:58  * هیچکس | 

 

تفاوت

زندگي تكرار خواستن است و من تك واژه نخواستن
زندگي شور است و جاريست و من ساكن و مردابي
زندگي هزار رنگ است و من تك سايه اي از سياهي
زندگي دوست داشتن است و عشق ورزيدن و من خالي از همه نوع محبت
زندگي ....
چشمانم دو گوي شيشه اي
دستانم سرد و بي احساس
قلبم ... نه احساسش نمي كنم
محبت ؟ شكستن
دل بستن ؟ نابودي
عشق ؟ ..........
عشق ؟؟ ...............
عشق ؟؟؟ ....................
از من تهي شدم و به او رسيدم و در ان هنگام او را نابود شده يافتم ...
من هيچ نيستم
هيچ هيچ هيچ
نه نفسي
نه همنفسي
نه عشقي
نه محبتي
نه دلي
همه وجودم تهي است
نامم چيست ؟ تو مي داني ؟
من هيچكس نيستم

با دل گفتم كه اي دل احوال تو چيست

دل ديده پر اب كرد و بسيار بگريست

گفتا كه چگونه باشد احوال كسي

كو را به مراد ديگري بايد زيست

 

+ خط خطي كردم   سه شنبه چهارم دی 1386* 21:51  * هیچکس | 
 

آزادی نمی خواهم

دل گرفتار و در بند است و صياد در قفس را گشوده است صياد ديگر رغبتي به صيد خويش ندارد در پي دل گرفتار نيست نمي بيندش به او نمي انديشد دست نوازش بر سر و رويش نمي كشد ...
آه ...
دل گرفتار است و آزادي نمي خواهد
دل گرفتار است و صياد را با ذره ذره وجود مي خواهد اما ...
دل گرفتار است و صياد را خواهان است و دنياي  آزادي خويش را فدا مي كند اما ...
امشبم مهمان ديده گان گريانم باش كه تا سپيده صبح با خيالش به گفتگو خواهم نشست  در اين  شب يلدا ...

 

+ خط خطي كردم   شنبه یکم دی 1386* 0:0  * هیچکس | 
 

یلدا مبارک !!

+ خط خطي كردم   چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386* 22:50  * هیچکس | 
 

گفت باهات می مونم ... حتی اگه ...

چشاش گفت بیشتر از تو کسی رو دوست ندارم

پر زد و رفت

اما با رفتنش من بارونی شدم و دیگه دلی برام نموند و چشمام دیگه کسی رو ندید

رفت و شکستم

نه به خاطر رفتنش

وقتی فهمیدم خودش رو فدای من کرده

شکستم و دیگه از من منی نموند ...

 

+ خط خطي كردم   شنبه نوزدهم آبان 1386* 21:48  * هیچکس | 

 

تو

 

دارم از تو مي نويسم
كه نگي دوست ندارم
از تو كه با يه نگاهت
زيرو رو شد روزگارم
دارم از تو مي نويسم
دارم از تو مي نويسم
دارم از تو مي نويسم
دارم از تو مي نويسم
موقع نوشتنو
وقت اسم گذاشتنو
كسي رو جز تو نداشتم
اسمي جز تو نمي ذاشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگينه اون از غصه توست
با تو چه زندگيهايي كه تو روياهام نداشتم
تك و تنها بودم اما تو رو تنها نمي ذاشتم
حتي من به آرزوهات تو رو آخر مي رسوندم
مي رسيدي تو ، من اما آرزو به دل مي موندم
هي مي خواستم كه بگم كه بدوني حالمو
اما ترس  و دلهره خط مي زد خيالمو
توي گفتن و نگفتن از چه روزهايي گذشتم
آنقده رفتم و رفتم كه هنوزم برنگشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگينه اون از غصه توست
هر چي شعر عاشقونه ست من براي تو نوشتم
تو جهنم بودم اما مي نوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه خوندم عشق تو باعثشه
اگه مردم تو بدون چه كسي باعثشه ...


+ خط خطي كردم   یکشنبه ششم آبان 1386* 21:13  * هیچکس | 

 

الهه نازم


بهترين و زيباترين لحظه هايم با عشق به تو
بدترين و باراني ترين لحظه هايم با عشق به تو
احساس بودن و نفس كشيدنم با عشق به تو
احساس پوچي و بيهودگي ام با عشق به تو گذشت ...
به بازدم نفسهايت نفس كشيدم
با ارزوهايت ارزو كردم
خويشتن را از ياد بردم
و همه وجودم سرشار از تو و تهي از من شد
الهه من .........
الهه ناز من .............

تو دنياي من الهه ناز من جز تو عشقي پادشاه قلبم نيست

باز هم سهمم شد انتظار خيالي دور

بي هوا پرسه زدن و آخر هم .... هيچ

سهمم هميشه اين هيچ است...


آرزوها در دلم ميميرند

 

+ خط خطي كردم   جمعه چهارم آبان 1386* 22:53  * هیچکس | 
 
به روز شده

دلتنگي هام
و دليل بودنم ؟
می خواهمش به گریه به بی تابی
می خواهمش به صبر به شکیبایی
.
.
..
...
....

با تمام وجودم می نویسم

....

يادگاري هايم
فروردین 1387
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

* *

JavaScript Codes *
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
* * *